پارت نود و سوم :
طلوع شانهاش را خشنود بالا انداخت و برای بهزاد چشمک زد.
- البته که میدونم چه جایگاهی داره!
بهزاد به مانند یک ببر زخمی میمانست. اما چرا؟ چرا...
سجاد کنار طلوع ایستاده و برخلاف همیشه، با چانهای بالا گرفته داشت به بهزاد نگاه میکرد. از این به بعد، دیگر چیزی به اسم کوتاه آمدن یا عقب کشیدن در کار نبود! نه الان!
پس شجاعانه یک قدم جلو گذاشت، دست طلوع را از دور بازویش باز کرد و مقØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربان شما😎♥️
۱ ماه پیشهستی
2از عکس متین مشخصه یه روانیه تکامل یافتست🤣
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ولی جذابه🤭
۲ ماه پیشهستی
0قیافش خشنه،ولی قیافه سجاد یه مظلومیت خاصی داره،خصوصا نگاهش..=)
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره قبول دارم🤭
۲ ماه پیشمهسا
2با توجه به اینکه سجاد کتان سیاهه به نظرم متین کتان سفیده
۲ ماه پیشهستی
0🤣🤣برترین کامنت🤣🤣👀
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
احتمال داره🤔
۲ ماه پیشهستی
2فرزانه چه جذابهه🙁👀👀
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره🙂 به اخلاقش نمیخوره
۲ ماه پیشمهین
1چقدر امروز اسلحه بازی داشتم خدا رحم کنه
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره واقعا، خدا رحم کنه
۲ ماه پیشآیدا
0نویسنده جان لطفاا زود به زود پارت بذار
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فردا نوبت پارت گذاریشه. 😁 الانم دارم می نویسم.
۲ ماه پیشمهسا
1متین جان ورود خوبی داشتی.. چه تیپ قشنگی هم زدی همچی سفید
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یعنی لقبش چیه؟
۲ ماه پیشهستی
0در انتظار پارت بعدی..👀
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دارم می نویسم 😁
۲ ماه پیشهستی
1احساس میکنم متین یه دیوونه ی جذاب قراره جلوه کنه🤣🤣
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قطعا همینطوره
۲ ماه پیشهستی
2یعنی سجاد چی میخواست به طلوع بگه؟!🤫🤣 ای.. متین فلان فلان شده چرا نذاشتی؟🙁اینجا جای ناسزا نیست سانسور میشه..چی بگم بهت متین که اول کاری گند زدی به اعصابمان..
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بدنت... ادامش چیه؟ من که نمی تونم بگممم
۲ ماه پیشهستی
1متین زیادی باشکوه اومد..🤣🙁فکرشم نمی کردم اینجوری بیاد🤣چرا تو این رمان همه دیوونن؟🤣🤣
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
با وجود طلوع، انتظار داری اطرافیانش عاقل باشن؟ 😂
۲ ماه پیشهستی
0واای واای خیلی خوب بوود
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربااانت😎
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افشار
0خیلی از این روی سجاد خوشم اومده از ضعف یه مرد خصوصا پلیس در برابر یه زن حس خوبی نداشتم خانم نویسنده گل کاشتی به این میگن پارت طولانی و جذاب